تبليغاتX
.

می خواستم بنویسم تعطیل دیدم نه دوست ندارم

می خواستم بزنم می رم دیدم این کارا به من نمیاد

می خواستم بزنم در دست تعمیر دیدم تعمیری در کار نیست!

می خواستم شعرش کنم بگم دیدم حیف شعر نیست اخه!

می خواستم خیلی کارا بکنم ولی....

ولی خوب می تونم خیلی ساده بگم : کم مونده به کنکور...

استرس و کار عقب مونده فرصت خیلی کارا به ادم نمی ده مثل نوشتن این وب

نیستم...ولی موقت همین :)

توضیح: موزیک وب اهنگ فیلم Eyes wide shut

+ نوشته شده در Fri 6 Apr 2012ساعت 10:6 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |

ترس از اشتباه

یا اشتباه برای ِ ترس

چه فرقی می کند وقتی

ثانیه های نداشته ات را نمی توانی ...

از روی ِ ساعت ها جمع کنی

ترس از اشتباه

یا اشتباه برای ِ ترس

چه فرقی می کند وقتی...

کارِ من شده بازی با کلمات

بازی با کلماتی که تو را

برای هیچ اشتباه ساده ای تحریک نمی کند

اشتباهی در حد ِ بک لبخند

اشتباهی در حد یک نگاه

یا شاید بوسه ای کوتاه

کلئوپاترا

من نوشت: شاکی روزگار منم

.تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته با من بیا قدم قدم

...

90 برای من خوب نبود

تقصیر کسی نمی ندازم این خوب نبودن رو

حتی تقصیر خودم هم نمی اندازم...

اخرین کارایی که خوشحالم می کرد رو توی ساعت های اخرش کردم

کردم که بتونم امروز بگم سال 90 برای من خوب بود!


+ نوشته شده در Tue 20 Mar 2012ساعت 5:44 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |

اسم تو را از روی زبانم...

بر می دارد

می گذارد روی شیشه های بخار گرفته

می گذارد در حجم ِ

                        شعرهای مچاله ی گوشه ی اتاق

اسم تو را از روی زبانم برمی دارد

 می گذارد در طعم ِ

                         گس ِ میوه های ممنوعه

اسم تو را از روی زبانم بر می دارد فاصله!

کلئوپاترا

من نوشت: هیچ وقت نشد بهت بگم اسمت رو دوست دارم

تو نوشت: اره من پرو ام...من روم زیاده

ولی فقط یه چیزی! تو نه پرویی نه بدی نه...! تو فقط راحت می تونی کسی ناراحت کنی

خیلی راحتری از اینی که فکرشو کنم!

-: حس ِ خوشبختی داره وقتی خودت خودت رو خوشحال می کنی

شده با خریدن یه تقویم "من" جدید

من نوشت: من همیشه اخرین نفر می فهمم

شاید همیشه نباید بفهمم ولی می فهمم

نزار بفهمم...

+ نوشته شده در Fri 9 Mar 2012ساعت 11:49 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |

رو به رویت می نشینم

و آخرین لرزش لب هایم را...

در آخرین هجای ِ خداحافظ هایم از تو نمی گیرم

روبه رویت می نشینم

و گرمای دستانم را

در جیب هایم برای روزهای با هم بودن ِ نیامده

 برایت نگه می دارم...

رو به رویت می نشینم

و در مکثِ رفت امد پلک هایت

کسی رو جای ِ خودم رو به رویت می گذارم

کسی که لرزش لب هایش

کسی که گرمای دستانش پیدا نیست

سکوت کن مرد

نبودم را امتحان کن

 

کلئوپاترا

من نوشت: شاید ما اشتباهی بودیم

من تو رو می فهمم...تو منو نمی فهمی...نه خودم رو نه ناراحتی هام رو

این چیز ِ کمی نیست

اروم زندگیتو کن مرد

من خسته ام...

 

+ نوشته شده در Fri 24 Feb 2012ساعت 1:36 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |

فرض کن  کنار شومینه نشسته ای و

تک تک شعرهایت

را به التهاب اتش نشان می دهی

فرض کن اخرین شمع تولدت

را در کوله ات می اندازی می روی...

تا دیگر بزرگ نشوی

فرض کن کنار پنجره نشسته ای و

فنجانت را روِی ِ هر جای ِ شهر که بر می گردانی

پر از طرح مردیست که می شناسی...

*فرض کن  درون پیراهن چهار خانه ت راه می رویم

تا خانه ی ِ رویای من را پیدا کنیم...

کلئوپاترا

*تحت تاثیر پست یکی از دوستان

موزیک نوشت:

پیدا شده ام

پیدای ِ نا پیدا شده ام

شیدا شیدا شیدا شده ام

من او بدم من او شدم

با او بدم بی او شدم

در عشقِ او چون او شدم

زین رو چنین بی سو شدم

زین رو چنین بی سو شدم

در عشق او چون شدم....

(شهرام ناظری)

- از دوست داشتنی ترین ترانه های روز های من ِ

+ نوشته شده در Mon 30 Jan 2012ساعت 0:25 AM توسط کلئوپاتـ ـرا |

نمی دانم تا کی می توانم

دست خطم را شبیه این فونت ها کنم

یا احساسم را شبیه این شعر ها...این حرف ها

نمی دانم...

نمی دانم تا کی می توانم 

دم از هوایی بزنم که ابری نبود

دم از فصلی بزنم که پاییز نبود

دم از تویی بزنم که هیچ وقت..

هیچ وقت عاشق نبود

نمی دانم تا کی می توانم

مرد ِ ته فنجان م را

شبیه تو فرض کنم...


این سطرها شعر نیست

این سطرها حرف نیست

این دختر نشسته رو به روی ِ تو

هیچ وقت شبیه من نیست....

کلئوپاترا


راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي، جايي؟
در اجاقي، طمع شعله نمي‌بندم
خردك شرري هست هنوز؟
قاصدك!

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي‌گريند

اخوان


بعد تر نوشت: چقدر بعضی از هفته ها سنگین ان ! خوبم....تو توی این خوب بودن هیچ نقشی نداری !

من نوشت:همیشه دوست داشتم توی یه مجله کار کنم...شاید دوران ِ داشنجویی این کارو کنم

یکم نوشت: هیچی مثل ِ قسمت ِ محرمانه مجله چلچراغ حالمو خوب نمی کنه

دمت گرم بزرگمهر حسین پور عزیز

امشب نوشت:

از سخن چینان شنیدم اشنایت نیستم      خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

ف .نظری

دلم....تنگ....شده.....

پتانسیل اینو دارم الان که به خودم فحش بدم!



+ نوشته شده در Sat 3 Dec 2011ساعت 11:34 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |

 چاره ای جز این نداریم
که پشت نگاه های ِ پشت هم
حرف هایمان را ردیف کنیم
چاره ای جز این نداریم، و این میز های کافه ای
سدیست میان دست های من
و دست های تو
که مدام از تشویش اضطراب
پایه های میز را لمس می کنند
چاره ای جز این نداریم نازنین
نه من جرات بوسه دارم
نه تو جرات حتی یک بیت شعر
باید ارام پشت این میزهای کافه ای
لمس پایه های میز را امتحان کنیم
و با وجدی سرشار از کلمات
سرشار از حس ِ درونمان
درباره ی قاب کج روی دیوار حرف بزنیم
 و با چشم هایمان
بوسه بدهیم
با چشم هایمان دست های یکدیگر را بگیریم...
چاره ای جز این نداریم نازنین

 

کلئوپاترا

پیوست نوشت: تحت تاثیر  پست ِمردی به رنگ پرتقال


 من نوشت:من حوای تو ام ولی تو ادم نمی شی!(از اون شعار اس ها×!).

من نوشت: پیشنهاد بیرون رفتن ما همیشه به یه دی وی دی ختم می شه

می ده دستم می گه شب ببین!

پیشنهاد: midnight in paris


بعد تر نوشت: تفریح ما شده چلچراغ و باز کنیم بزرگمهر حسین پور بخونیم!

تو نوشت: من چی بگم از تو...تو همیشه ساکتی...منم شدم درست مثل ِ تو...


مکالمه نوشت

پ: کشتی خودتو یه ماچم نکردی

من: ا؟ جدی؟ اینبار وسط مترو پایه ام!

پ: باشه باشه خر شدم.. سوارم شدی!

من: اع خر رو موهاش کوتاه ِ !

پ: خر سوار شدی اسب که نیس یال داشته باشه!


پ نوشت: دلم برات تنگ شده...وسط ِ رابطمون یا تو کنکور داشتی یا من!

سال ِ دیگه تمومه

فقط می خوام کل خیابونای تهران و باهات بگردم

وقتی باهاتم...وقتی می خندیم یادم می ره چقدر بعضب شبا سنگین می شم

از یه حس ِ قدیمی

.

مخاطب : پریا


+ نوشته شده در Fri 28 Oct 2011ساعت 9:30 PM توسط کلئوپاتـ ـرا |